تبلیغات
وبلاگ پژوهشی ، قرآنی عماد

اوصاحب خلق عظیم است

اوصاحب خلق عظیم است

پیامبر در مسجد نشسته بود. کنیزی وارد مسجد شد و خود را به نزدیکی پیامبر رساند. آرام ،آرام از کنار به پیامبر نزدیک شد. مثل اینکه می خواست دیده نشود. وقتی به نزد پیامبر رسید دستش را جلو برد که ناگهان پیامبر خدا متوجه او شدند و از جا برخاستند. کنیز حیا کرد و عقب رفت اما چیزی نگفت پیامبر هم از او چیزی نپرسیدند و دوباره سرجای خود نشستند. بعد از مکث کوتاهی کنیز دوباره به پیامبر اکرم نزدیک شد و گوشه لباس پیامبر را گرفت. پیامبر تا متوجه این حرکت کنیز شدند دوباره بدون اینکه حرفی بزنند از جا برخاستند. کنیز باز هم دستش را به سرعت کشید و یک قدم از پیامبر فاصله گرفت. پیامبر که دیدند کنیزک عقب رفت دوباره سرجایشان نشستند و به ذکر خود مشغول شدند. لحظاتی گذشت تا اینکه رسول خدا دوباره متوجه تکرار رفتار کنیزک شدند این بار قبل از آنکه دستش به لباس پیامبر برخورد کند باز حضرت با عجله از جا برخاستند این حرکت برای بار چهارم هم تکرار شد ولی این بار حضرت دیگر ننشستند و حرکت کردند. که ناگهان دست کنیز به لباس پیامبر برخورد کرد و پس از آن پیامبر را رها کرد و با خوشحالی و به سرعت به طرف درب مسجد روان شد.

اما برخی از مردم که شاهد ماجرا بودند جلوی او را گرفتند و به او گفتند ما دیدیم که تو سه مرتبه رسول خدا را بلند کردی . اما نه او چیزی به تو گفت و نه تو چیزی به او گفتی. قضیه چه بود ؟ از او چه می خواستی ؟

کنیز گفت در خانه ی ما کسی مریض است . به دستور اربابم آمدم تا نخی از لباس پیامبر بکنم و برای شفا به خانه ببرم. اما هر بار که نزدیک پیامبر می شدم ایشان متوجه من می شدند و از جا بلند می شدند. من شرم داشتم در حالیکه خودشان نگاه می کنند، تار نخی از لباسشان جدا کنم و از خودشان هم نمی خواستم درخواست کنم. تا اینکه در مرتبه ی چهارم موفق شدم از لباس  ایشان یک رشته نخ جدا کنم .

بر اساس روایت امام صادق در مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص: 223

 منبع: سایت تبیان

تاریخ ارسال : 7 تیر 93 09:00 ق.ظ نویسنده : وهاب خدابخشی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : 16 مرداد 96 09:42 ب.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and
now each time a comment is added I get four emails with the
same comment. Is there any way you can remove people from that service?
Bless you!
تاریخ ارسال : 17 فروردین 96 06:12 ب.ظ
Today, I went to the beach front with my children. I
found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter
and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear
and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic
but I had to tell someone!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages