تبلیغات
وبلاگ پژوهشی ، قرآنی عماد

صله رحم در قرآن و حدیث


صله رحم در قرآن و حدیث
صله رحم در قرآن و حدیث

نویسنده: علامه محمد حسین طباطبایى
و در مجمع البیان در ذیل آیه: "و اتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام"، از امام باقر (علیه السلام) روایت آورده كه فرمود: معناى تقواى از ارحام این است كه از قطع رحم بپرهیزید. [2]
مؤلف قدس سره: بناى این تفسیر بر قرائت ارحام به فتحه میم است تا مفعول"اتقوا" در تقدیر باشد.
و در كافى‏ [3] و نیز در تفسیر عیاشى آمده: كه منظور از ارحام، ارحام مردم است كه خداى عز و جل امر به صله آن فرموده و آنقدر مورد اهمیت و اهتمامش قرار داده كه در ردیف خودش آورده است كه فرموده: "از خدا بترسید و از ارحام...".
مؤلف قدس سره: اینكه امام (علیه السلام) فرمود: "مگر نمى‏بینى..."بیان وجه تعظیم ارحام است و منظور از اینكه فرمود: در ردیف خود قرارش داده، این است كه همانطور كه گفتیم فرموده: "از خدا بترسید و از ارحام".[4]
و در تفسیر الدر المنثور است كه عبدبن حمید از عكرمة روایت كرده كه ذیل جمله:" الذى تسائلون به و الارحام"گفته است: ابن عباس گفت: رسول خدا(صلی الله علیه واله) در معناى این جمله فرمود: خداى تعالى امر مى‏كند به اینكه: صله رحم كنید و صله رحم، هم زندگى دنیاى شما را طولانى‏تر مى‏كند، هم در آخرت برایتان بهتر است.[5] مؤلف قدس سره: اینكه فرمود: طولانى‏تر مى‏كند، اشاره است به روایات بسیار زیادى كه وارد شده كه صله رحم عمر را زیاد مى‏كند و بر عكس قطع رحم عمر را كوتاه مى‏سازد و ممكن است وجه آن را با بیانى كه به زودى در تفسیر آیه: "و لیخش الذین لو تركوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم... [6] " مى‏آید، به ذهن نزدیك ساخت. و ممكن است مراد از جمله:"فانه ابقى لكم"این باشد كه صله رحم زندگى را از حیث آثارش طولانى مى‏كند، چون باعث وحدت جارى بین اقارب مى‏شود و وقتى وحدت خویشاوندى محكم‏تر شد، انسان در از بین بردن عوامل ناسازگار زندگى بهتر مقاومت مى‏كند و بهتر از بلاها و مصائب و دشمنان جلوگیرى به عمل مى‏آورد.
و در تفسیر عیاشى از اصبغ بن نباته روایت شده كه گفت: من از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدم كه مى‏فرمود: بسیار مى‏شود كه بعضى از شما در باره كسى و یا چیزى باید خرسندى و رضایت به خرج دهد لیكن خشمگین مى‏شود تا جائى كه مستوجب آتش دوزخ مى‏گردد، (این در صورتى است كه روایت"فیما یرضى"باشد و اگر"فیما یرضى"باشد معنایش این مى‏شود كه شما گاهى دچار خشمى مى‏شوید كه بعد از آن روى خشنودى را نمى‏بینید تا داخل آتش گردید، پس بنا بر این هر گاه یكى از شما نسبت به فردى از ارحام خود خشمگین شد به او نزدیك شود و با او تماس پیدا كند)، كه (این خاصیت در میان ارحام هست كه) هر گاه بدن این با آن تماس پیدا كند آرامش و ثبات مى‏یابد، آرى رحم به عرش خدا آویزان است، صدائى در آن پیدا مى‏شود نظیر صدائى كه از آهن در هنگام كوبیدن بر مى‏آید، پس ندا مى‏دهد: "بار الها وصل كن با كسى كه مرا وصل كرد و قطع كن با كسى كه مرا قطع كرده"و این سخن خداوند سبحان است كه: "و اتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام ان الله كان بكم رقیبا"و هر شخصى آنگاه كه دچار خشم شد اگر ایستاده است فورا بنشیند و در روى زمین و لو شود كه همین نشستن روى زمین پلیدى شیطان را از بین مى‏برد.[7]
مؤلف قدس سره: معناى كلمه"رحم"همانطور كه توجه فرمودید عبارت از آن جهت وحدتى است كه به خاطر تولد از یك پدر و مادر و یا یكى از آن دو در بین اشخاص بر قرار مى‏شود، و (در حقیقت) باعث اتصال و وحدتى مى‏شود كه در ماده وجودشان نهفته است، این یك امر اعتبارى و خیالى نیست، بلكه حقیقتى است جارى در بین ارحام، و آثار حقیقى در خلقت و در خوى آنان دارد، و نیز در جسم و در روحشان موجود است كه به هیچ وجه نمى‏شود آن را منكر شد، هر چند كه احیانا عواملى دیگر با آن یافت مى‏شود كه اثرى مخالف آن را دارد و اثر آن را ضعیف و یا خنثى مى‏كند تا جائى كه ملحق به عدم شود ولى با آن عوامل نیز به كلى از بین نمى‏رود.
و به هر حال رحم یكى از قوى‏ترین عوامل براى التیام و آشتى و دوستى بین افراد یك عشیره است و استعداد قوى‏ترین اثر را دارد و به همین جهت است كه مى‏بینیم نتایجى كه عمل خیر در بین ارحام مى‏بخشد، شدیدتر است از نتایجى كه همین خیر و احسان در اجانب دارد و همچنین اثر سوئى كه بدرفتارى در میان ارحام مى‏بخشد بسیار قوى‏تر است از آثار سوئى كه اینگونه رفتارها در بین بیگانگان دارد. اینجا است كه معناى كلام امیر المؤمنین (علیه السلام) روشن‏تر فهمیده مى‏شود كه فرمود:"هر گاه یكى از شما نسبت به فردى از ارحام خویش خشمگین شد به او نزدیك شود..."
چرا كه نزدیك شدن به رحم، هم رعایت كردن حكم رحم است و هم تقویت و پشتیبانى از او است كه همین دو جهت او را به یاد مى‏آورد كه طرف مقابل رحم او است و تحریك مى‏كند به اینكه بیشتر حكم رحم را رعایت كند و در نتیجه بار دیگر اثرش ظاهر گشته و در طرفین رافت و رحمت پدید آورد.
و همچنین معناى جمله دیگر كه در آخر حدیث آمده فرموده بود: "و هر شخصى در حال ایستاده دچار خشم گردید فورا به زمین بچسبد (بنشیند)..."چرا كه آن حالت خشم، اگر از طپش نفس و سبعیت شخص سرچشمه بگیرد و نه از ناحیه خدا (و به خاطر او) قهرا ظهور و پیدایش مستند به هواهاى خود نفس خواهد بود و در حقیقت شیطان نفس را غافل‏گیر كرده، به جاى آنكه او را متوجه اسباب حقیقى كند، به سوى اسباب و همى و خیالى مى‏كشاند و در چنین وضعى اگر تغییر حالتى به خود بدهد مثلا اگر در حال قیام است بنشیند، نفس خویش را از شأنى به شانى دیگر منصرف كرده، به این معنا كه امكان آن دارد كه نفس هم از آن اسباب و همى به سوى سبب جدیدى واقعى متوجه گشته، در نتیجه از آن اسبابى كه باعث خشم او بودند، غفلت كند، چون علاقه نفس آدمى به رحمت، به حسب فطرت، بیش از غضب است و به همین جهت است كه مى‏بینیم در بعضى از روایات آمده است كه تغییر حالت در حال غضب منحصر به نشستن نیست بلكه هر تغییرى كه ممكن باشد كافى است، نظیر روایاتى كه صاحب مجالس آن را از امام صادق از پدرش (علیه السلام) نقل كرده كه در محضرش سخن از غضب به میان آمد، امام (علیه السلام) فرمود:انسان گاهى آنچنان غضب مى‏كند كه دنبالش روى خشنودى را نمى‏بیند و با همان غضبش داخل آتش مى‏شود، (خلاصه معنا اینكه غضب او را وادار مى‏كند جنایتى را مرتكب گردد و مستوجب آتش شود) پس هر گاه فردى دچار غضب شد، اگر در حال قیام است سعى كند كه بنشیند كه همین خود باعث مى‏شود پلیدى شیطان از او برود و اگر در حال نشسته است برخیزد و هر مردى كه بر یكى از ارحام خود خشم گرفت به او نزدیك شود و سعى كند دستش به بدن او تماس پیدا كند، چون رحم هر گاه رحم خود را لمس كند آرامش مى‏یابد.
مؤلف قدس سره: تاثیر لمس رحم در فرونشاندن خشم محسوس و تجربه شده است.
و اینكه فرمود: "تنقضه انتقاض الحدید..."معنایش این است كه از رحم صدائى نظیر صداى آهنى كه بر آن بكوبند در مى‏آید، و مى‏گوید: "چنین و چنان...".
و در كتاب صحاح اللغة در معناى"انقاض"مى‏گوید: این كلمه به معناى آواز مختصرى نظیر نوك به زمین زدن است.[8] و اما درباره معناى عرش ؛ عبارت است از مقام علم اجمالى و فعلى به حوادث و این خود مرحله‏اى است از هستى كه زمام تمام حوادث گوناگون و اسباب و علل مختلف عالم بدانجا منتهى مى‏شود، پس عرش به تنهائى سلسله جنبان همه علل و اسباب مختلف و متفرق است، به این معنا كه روح عرش دویده در همه و محرك آن است، همچنان كه از همه امور یك مملكت كه در عین اینكه آن امور جهات و شؤون و اشكال مختلفى دارد، همه در یك جا ، یعنى در روى تخت سلطنتى جمع مى‏شوند، به طورى كه یك كلمه كه از آن مقام صادر مى‏شود ، زنجیره و سلسله همه قواى مملكتى و مقامات فعاله آن را به حركت و جنب‏وجوش در مى‏آورد و همان یك كلمه در سراسر كشور اثر و ظهور پیدا مى‏كند، چیزى كه هست در هر موردى اثرش متناسب با آن مورد است و شكلى و خاصیتى دارد كه غیر از شكل و خاصیت سایر حلقه‏هاى زنجیر است.
رحم نیز همانطور كه توجه فرمودید همچون روح حقیقتى است كه در كالبد اشخاص و افراد یك دودمان نهفته است، پس به این اعتبار مى‏توان گفت رحم از متعلقات عرش است، (همان طور كه عرش جامع و حافظ وحدت مختلفات است، رحم نیز جامع افراد بسیارى است كه در قرابت مشتركند)، هر گاه به رحم ظلم شود و حقش سلب گشته و مورد آزار واقع گردد، به عرش خدا كه وابسته بدانجا است پناهنده مى‏شود و از آن مقام مى‏خواهد تا حق را از كسى كه آن را ربوده بگیرد و از كسى كه آزارش كرده انتقام بكشد، این است معناى اینكه امام امیرالمؤمنین فرمود:"تنقضه انتقاض الحدید..."و این تعبیر از زیباترین تمثیل‏ها است كه در آن"مشبه"و "مشبه به"و"وجه شبه"اى هست، آنچه در حال قطع رحم حادث مى‏شود مشبه است، یعنى تشبیه شده است به نقرى كه بر حدید واقع شود، ساده‏تر این كه شباهت به ضربتى دارد كه مثلا به تیر آهن و یا ناقوس و یا جام فلزى زده شود و صداى مخصوصى از آن بر خیزد، صدائى كه در اثر ارتعاش تمامى جسم آهن را فرا گیرد. و ضربت كذائى، مشبه به و وجه شبه - صدا و ارتعاش در آهن و - صدا و لرزه در عرش است.
نیز سخن رحم در عرش مشبه است، یعنى تشبیه شده به صداى نامبرده و صداى نامبرده مشبه به، و وجه شبه وجود ارتعاش در هر دو مورد است هم در سخن عرش و هم در آهن).
و اینكه فرمود: پس ندا مى‏دهد: "بار الها وصل كن با كسى كه مرا وصل كرده و قطع كن با كسى كه مرا قطع كرده..."حكایت معنا و فحواى عملى است كه صله رحم انجام مى‏دهد و آن پناهنده شدن به عرش و یارى خواستنش از آن مقام است و در روایاتى بسیار آمده كه صله رحم عمر را زیاد مى‏كند و قطع رحم آن را قطع مى‏سازد و در سابق در جلد دوم عربى این كتاب آنجا كه احكام اعمال را شرح مى‏دادیم بحثى پیرامون روابط اعمال با حوادث خارجى گذشت و در آنجا گفتیم كه: مدیر این نظام كه در عالم جارى است، این نظام را به سوى اغراضى و هدفهائى شایسته سوق مى‏دهد. نه به بیهودگى و عبث، و این معنا را تا ابد مهمل نخواهد گذاشت و هر گاه جزئى و یا اجزائى از عالم و یا از نظام آن گسیخته و فاسد شد، بلافاصله آن خرابى و فساد را اصلاح مى‏كند یا به اینكه همان را اصلاح كند و یا آنكه آن جزء را به كلى از بین ببرد و جزئى دیگر در جایش قرار دهد، و كسى كه قطع رحم مى‏كند با خدا در تكوین او جنگ مى‏كند، خداى تعالى اگر راه اصلاح فراهم شد اصلاحش مى‏كند و گرنه عمرش را قطع و ناتمام مى‏سازد، و اما اینكه انسان امروز توجهى به این حقیقت نكرده، و ایمانى به آن و به امثال آن ندارد، ضرر به جائى نمى‏زند، و نظام عالم را زیر و رو نمى‏كند، و دلیل بر آن نمى‏شود كه چنین حقیقتى وجود ندارد براى اینكه آنقدر دردهاى بى‏درمان به طرف جثمان بشریت هجوم آورده كه دیگر به او نوبت نمى‏دهد درد قطع رحم را درك كند. پس بگو حس بشریت از درك این حقیقت عاجز شده، نه اینكه این حقیقت، حقیقت نباشد و بر عكس خیال باشد، نه، بلكه حس بشر فراغت پیدا نمى‏كند كه درد عذاب قطع رحم را احساس كند.

پی نوشت :

[1]. المیزان ج 4 ص 232 تا 732.
[2]. مجمع البیان ج 3، ص 3.
[3]. اصول كافى ج 2، ص 150 ح 1.
[4]. تفسیر عیاشى ج 1، ص 217 ح 10.
[5]. الدر المنثور ج 2، ص 117.
[6]. "سوره نسا، آیه 9".
[7]. تفسیر عیاشى ج 1، ص 217، ح 8.
[8]. از صحاح ج 3، ص 1111.

بروز رسانی شده در : - -
تاریخ ارسال : 10 تیر 90 09:40 ب.ظ نویسنده : وهاب خدابخشی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : 22 اردیبهشت 96 09:36 ق.ظ
I have learn several just right stuff here. Definitely
value bookmarking for revisiting. I wonder how so much
effort you place to create this sort of excellent informative web site.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages